فردا نوبت کیست؟

سفر آخری که همین چندوقت پیش میرفتم بندر، تو ترمینال ٢ مهرآباد تصادفاً همکارم یکی از دوستانش رو دید و ما رو به هم معرفی کرد.

 سلام و احوالپرسی و ابراز خوشبختی از آشنایی با همدیگه و اعلام پرواز و خداحافظی.

الآن که دارم اینها رو مینویسم اون بنده خدا در حال دفن و کفن در بهشت زهرا(س) است!

با برادرش جزو کشته شدگان پرواز ارومیه بودن!ناراحت 

مسیری که بارها و بارها رفته ام و هواپیماهایی که بارها و بارها سوار شده ام و می شوم!

رفیقان میروند نوبت به نوبت:             

١- خوش آن روزی که نوبت بر من آید؟زبان

٢- وای از آن روزی که  نوبت بر من آید؟آخ

٣- خدایا نوبت من کی خواهد آمد؟سوال

پی نوشت:

١- همسر و فرزند دکتر خدابخشی استاد فیزیک دانشگاه ارومیه هم متاسفانه جزو کشته شدگان سانحه بوده اند. فرزند ایشان علی از تیزهوشان و دانشجوهای خوب دانشگاه شریف بوده اند و شنیده ام هم اکنون خود دکتر با شنیدن این خبر ناگوار و نابودی خانواده اشان در سن ٧٠سالگی دچار حمله قلبی شده اند. برای سلامتی روحی و جسمی ایشان و تمامی بازماندگان و مجروحان حادثه دعا کنیم.

٢- دیشب در حین رانندگی و در حالی که از تماشای هنرنمایی آسمان در ریزش زیبای برف که دلمان به شدت برایش تنگ شده بود لذت می بردیم به ناگهان با صدای انفجار مانندی تمامی شیشه عقب اتومبیل خرد شد و مثل باران فرو رخت!

بنده که در یک آن تصور کردم جاسوسان موساد به اشتباه مرا مورد هدف گلوله قرار داده اند!عینک

خلاصه با این انفجار کل برنامه ها به هم ریخت و در آن سرمای شب به دنبال شیشه اتومبیل و هزینه و بریدن دست با تکه های شیشه و یخ کردن و........از دست دادن نیمه نخست بازی تیم ملی با این عراقِ چیز!خنثی

اما برای اینکه آخر شاهنامه خوش بشه بعد از اتمام ماجرا رفتیم و جاتون خالی با چند سیخ کباب ناب بناب اصل و دوغ و نون تازه از تنور درومده و ماست و موسیر، خاطره خوشی برای خودمون درست کردیم! به این میگن تبدیل تهدید به فرصت!از خود راضی

توصیه ایمنی برای دوستان دارای اتومبیل:

طرف میگفت زمانی که هوا به شدت سرده به هیچ عنوان از گرمکن شیشه استفاده نکنین چون امکان وارد شدن شوک حرارتی به شیشه و انفجار اون حتی برای ماشینهای 150 میلیونی هم وجود داره!

/ 14 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رویا

سلام. بلا دور مهرداد عزیز! ای بابا! ولی مهمه که آخرش یه شب رویایی شد!! یکی از اساتید ما هم درپرواز بود. دوسال کوچکتراز من و دکترای شهید بهشتی .محقق و تازه داماد.... ! چی بگم؟ خداخودش حفظت کنه.

رویا

[خنده]شاهد بودی؟ واقعا؟

سایه سپید

سلام..آها این جمله آخر نکته داشتا!!!می خواستید بگید ماشینتون 150 میلیونی هست؟![زبان]

سایه سپید

تسلیت می گم درگذشت این عزیزان رو...واقعا واقعه ی تلخی بود

سایه سپید

(هیچکس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی را به کسی ببخشد ، و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که نیازی به لبخند نداشته باشد) دوشنبه 27 دی تولد دو سالگی وبلاگمه...این به معنای دعوت نامه ای برای حضورت و گذاشتن چند خطی یادگاری در اون روزه...خوشحال می شم که حضور داشته باشی و با چند خطی یادگاری دلشادم کنی...

شکلات تلخ

پس کامنتی که واسه این پست گذاشتم کو؟؟؟[سوال]

بیتای

یه سوال بدجوری ذهنمو مشغول کرده : شما داشتی میرفتی کباب بخوری که شیشه شکست یا وقتی شیشه شکست تصمیم گرفتی بری کباب بخوری؟؟؟؟

بیتای

بابا شوخی بود فکر نمی کردم اینفده جدی بگیرین [نیشخند]

معلمی از جنس پاییز

کلمه هاي سنگين را کنار بزن. يا بال و پري به آن ها بده؛ بگذار با رويايت پرواز کنند چرا نمي بينمشان؟! تو که هميشه از سادگي ات دم مي زني، بگذار حس کنم که مانند باران ساده اي! ساده اي به سادگي پيچک سبز تنها ساده اي به صداقت نگاهت بگذار کلماتت سادگي ات را نشانم دهند سبک پرواز کنند. مرا هم پرواز دهند باز هم از من مي شنوي که خسته*ام هزاران بار ديگر هم! پس بگذار سادگي ات مرا آرام کند بگذار کلماتت خستگي هزار باره ام را دور بياندازد بگذار باورت کنم تمام تو را و تمام سادگي ات را [لبخند]

پریسا

باز هم باید عذر خواهی کنم!!! چرا نظری نداشتم اتفاقا" خیلی وقته نرفتم "دمی پلی خواجو" راستش هواییم کردید و بریونی اصفهان هم که دیگه گفتن نداره اسمم رو هم دیدم افتخار دادید ممنون شاد باشید [گل]