چند هفته پیش ساعت 2 بعد از ظهر زنگ میزنه میگه برو فلان جا ماموریت. میگم چشم و دوستان سعی میکنن با بدبختی هرطور شده برای فردا صبح بلیط تهیه کنن. 2ساعت بعد که زنگ میزنم ببینم بلیط برای چه ساعتی خریداری شده از اونور خط صدای داد و هوار میشنوم!!تعجب

همکارم با ترس و لرز و به آرومی میگه رییس داره اون بیچاره ای که برای فردا صبح بلیط گرفته رو جِر میده که چرا پارتی بازی کردی و رفیق بازی درآوردی واسه فردا گرفتی؟؟!!

باید برای همین امشب میگرفتی!عصبانی

خلاصه نتیجه این شد که خود شخص شخیصش وارد عمل شد و واسه اینکه  رییس بودنشو نشون بده بلیط  23:15  شرکت ماهان رو همون شب به هر ضرب و زوری شده تهیه کرد! منم که ساعت 6 غروب با شخصی قرار نسبتاً مهمی داشتم مجبور شدم حدود 9:30 شب نیمه کاره از اون بنده خدا جدا بشم و برم فرودگاه و با تاخیرات عادی پروازهای ما حدود 1 بامداد رسیدم بندر!

ماشین هم که اومد از زور خستگی توش بیهوش شدم و 4 صبح رسیدیم به مقصد بدون اینکه بفهمیم فرق پرواز صبح زود و 10 صبح رسیدن با همه رو به دردسر انداختن و 4 صبح رسیدن چیه؟! مگه بمب اتمی خورده تو پروژه ها یا سیل و زلزله اومده که من باید اونطوری برم و چند نفر دیگه هم به همین خاطر اذیت بشن؟

دیروز هم ایشون چشمه دیگه ای از رییس بازیهاشونو به نمایش گذاشتن و بعد از ظهر پیغام ارسال فرمودن که ساعت 19 برم دفترشون و فلان گزارش رو تقدیم کنم. تا اسم ساعت 7 غروب رو شنیدم متوجه شدم باز اون ژن خل و چلیش فعال شده و میخواد عقده هاشو خالی کنه!

باری تا ساعت 7 چشمام از کاسه درومد و از پشت میز تکون نخوردم و چقدر دلهره خوردم که چرا فلش مموری بازی درمیاره و اینجای گزارش گیر داره و ...و..... که مبادا گزارش ایده آل نباشه و یا دیر آماده بشه و به همین علت بهم گیر بده!

اما خوشبختانه یا بدبختانه خبر رسید که خود رییس جای دیگه ای جلسه داره و هنوز نیومده! نهایتاً ساعت 8 شب تشریف آوردن و به همراه چند نفر دیگه خدمتشون رسیدیم تا اونها هم شاهد گزارش اینجانب باشند! حال ببینید که علاوه بر نگاههای چپ چپ همکاران که این قضیه گزارش دادن تو اون ساعت رو زیر سر من میدونستن چه حالی شدم وقتی بعداً منشیش قایمکی بهم گفت وقتی رییس از بیرون رسیده گفته بچه ها کجان؟ نیستن؟ اگه رفتن بگو که منم برم خونه چون خسته ام!!کلافه

این طفلی هم که خودشم علاف قضیه بوده گفته نه بابا ملت چند ساعته منتظر تشریف فرمایی شما هستن.

به هر حال ما گزارش دادن رو در میان تلفنها و صحبتها و پارازیتهای رییس جون و چشم و ابروهای همکاران که سر و تهشو هم بیار شروع کردیم! حدود 9 شب بود که پیرو یکی از همکارا که به بهونه مریضی بچه جلسه رو ترک کرد رییس پرسید چقدر طول میکشه؟ منم که خودمو آماده کرده بودم تا لحاف و دشکو تو دفتر رییس پهن کنم گفتم اگه کامل بخوام صحبت کنم 3 یا 4 ساعت!!!

با شنیدن این حرف در حالیکه تعجب کرده بود 2، 3 بار دیگه این سوالو پرسید و همین جوابو شنید و گفت ولش کن! بعداً سر فرصت بیا دوباره گزارش بده!منتظر

شما بودین چه حالی میشدین؟

من که هم خوشحال شدم و هم ناراحت و به جَد و آبادش درود فرستادم!! آخه آدم نادون مگه باز بمب اتمی خورده بود یا سیل و زلزله اومده بود که اونطور همه رو اسیر کردی و بعدشم رها!؟ نمیشد از همون اول یه زمان و روز مناسب تو ساعت اداری تعیین میکردی؟

و نهایتاً نتیجه این شد که بنده له و لَوَرده ساعت 22:30 رسیدم خونه در حالیکه باید یک روز دیگه گزارش کذایی رو ارایه بدم! 

رییس آدم سراغ ندارین دوستان؟

پی نوشت:

1- آخیش! دلم خنک شد یه کم باهاتون درد و دل کردم و بهش دری وری گفتم!از خود راضی

2- این پست رو میشه اپیزود سوم پستهای «من با رییسم دعوا کردم» که آبان پارسال منتشر کردم به حساب آورد.

3- ماجراهای من و رییس ادامه دارد!!!!

پس منتظر پستهای بعدی من و رییسم باشین! آخ