دیشب با پرواز شماره ٠٩٢ ماهان از بندر عباس برگشتیم تهران.

تو فرودگاه بندر چندتا روحانی جوون رو دیدیم که برای بدرقه یک هم لباس مسن تر خودشون اومده بودن اونجا. از قضای روزگار قیافه حاج آقایی که همسفر ما بود برای همکارم خیلی آشنا از آب درومد بطوریکه نتونست کنجکاوی خودشو پنهون کنه و رفت از  آخوندای جوون پرسید این حاج آقا کی بود بدرقه اش کردین؟

زمانی که  گفتن ایشون حاج آقا نیکبخته این رفیق ما یادش اومد که در هنگام سربازی این حاج آقا اومده بوده پادگان ٠١ تهران و ظاهراً چندبار براشون سخنرانی کرده بوده. پادگانی که اتفاقاً خود منم آموزشی اونجا بودم و کلی خاطره تلخ و سخت ازش دارم!خنثی

همکار ما نمیدونم روی چه حسی رفت جلو تا به حاج آقا نیکبخت سلام کنه و خاطرات رو به یادش بیاره که منم از روی ادب به حاجی سلامی کردم و التماس دعا گفتم! به هر حال دقایقی بعد از جدا شدن ما بلندگوی فرودگاه حاج آقا رو پیج کرد و نام فامیلی نیکبخت چندبار در فضا طنین انداز شد.

نزدیک به ٢ ساعت بعد تو ترمینال ۴ فرودگاه مهرآباد وقتی منتظر بارمون بودیم و حاجی از جلومون رد شد ناخودآگاه چشمم به آقای جوون همسفری افتاد که شلوار نسبتاً عجیبی به تن کرده بود. هم اون مدل پاچه چاکدار رو من تا حالا ندیده بودم و هم رو جیبای عقب شلوار جینش یکی 30 ، 40 تا  پونز چسبونده بودن!!

تا اومدم به همکارم بگم مدل شلوارو نیگا کنه طرف برگشت و از زیر کلاه لبه دارش تشخص دادم که ای بابا ایشونم نیکبخته!

نیکبخت واحدی! بازیکن نام آشنای تیمهای معروف پایتخت که الآن مدتیه در صبای قم بازی میکنه. بلافاصله یاد درآمدای نجومی بازیکنای لیگ دسته برتر و بازیکنای بی پول اما غیرتی دهه 60 و ماقبل و پست قبلی خودم افتادم!!!

و همچنین به یاد آوردم اون سالهای دور رو که خودم تو زمین خاکی توپ میزدم و کمک مربی 50 سالمون نصیحتمون میکرد که بچه ها گول این توپ و زمین و بازیکن تیم باشگاهی و ملی شدن رو نخورید و برید به فکر درس و مشقتون باشین!

گاهی وقتا آدم به خودش میگه حیف اونهمه درسی که خوندیم و جونی که کندیم تا مهندس بشیم! الآنم خیر سرمون تو بیابونای دوردست و گرم و خاک آلود در حال سازندگی مملکت هستیم اما بعضیا با 4تا توپ زدن، درآمد چندسال ما رو تو یه فصل به جیب میزنن و چون نمیدونن چه جوری خرجش کنن با این درآمد وحشتناک میفتن دنبال کارای خلاف و ........که تا حالا گند کارای چندتاشون درومده!!!

بگذریم......

در جایگاهی نیستم که بخوام در مورد این دوتا نیکبخت قضاوت کنم چون فقط خداونده که از درون و حال و نیت افراد باخبره و ما عموماً تنها از ظاهر انسانها آگاهیم!

فقط برام جالب بود که با دو نیکبخت متفاوت همسفر بودم و هردوشون خاطراتی رو برام زنده کردن.  

الهی همه مون نیک بخت بشیم!فرشته

پی نوشت:

لحظاتی بعد از آقای محمود یاوری مربی تیم صبا که مسن ترین مربی لیگ هستن و احترام فراوونی براشون قائلم نتیجه بازی حذفی رو پرسیدیم و فهمیدیم طفلیا 2 بر یک از شهرداری بندرعباس خوردن!