سلام به همه!مژه

این پست نه علمیه، نه تاریخی و نه خبری!پیچیده هم نیست!

فقط یک یادآوری ساده است!

 یادآوری اینکه در همین حین که ما اکثر مردم مشغول خرید عید و برنامه ریزی واسه تعطیلات و تفریحات هستیم افراد و خانواده هایی هم هستن که مثل مهدی کوچولوی خندون ٧ ساله و خانواده اش یا نمیدونن تعطیلات رو چه جوری بگذرونن و یا میدونن اما نمیتونن!نگران

تو هیاهوی عید و سفره هفت سین و مسافرت و لباس نو و عشق و حال یادمون نره دیگرانی هم هستند که شاید اگه بخواهیم خدا توفیق این رو بده که بتونیم حتی برای لحظاتی لبخند به لبای غمگینشون بنشونیم!دیگه نیاز به هیچ توضیحی نیست!

بیاییم دیگران رو در شادیها و نعمتهامون شریک کنیم!فرشته

چون خدایی که اونها رو به ما داده و میده از اون بالا داره نیگامون میکنه که کجا و چطور داریم خرجشون میکنیم!

اول از همه هم خودم نیاز به آدم شدن دارم!تعارفم نمیکنم، راست میگم!

 

پی نوشت:

از دوست خوبم سپیده خانم که به لطف ایشون بالآخره تونستم مطلبم رو با عکس منتشر کنم، سپاسگزارم!