این هم بخش دیگری از خاطرات دکتر پولاک از ایران عصر ناصرالدین شاهی که برای دوستان گرامی انتخاب و تلخیص کرده ام. همانند گذشته به دوستان جدید توصیه می کنم با خواندن قسمتهای پیشین سنخیت بیشتری با موضوع پیدا کرده و با آقای پولاک و خاطراتش بیشتر آشنا شوند. امیدوارم مورد استفاده و پسند قرار گیرد:

"به طور متوسط زنان ایرانی شش تا هشت بار می زایند!!! با این حساب باید گفت که جمعیت مملکت به سرعت رو به فزونی است زیرا بچه ها همه خوش رشد و پرقدرت هستند. البته نباید از نظر دور داشت که بیشتر در شهرها از شش بچه به زحمت دو نفر در قید حیات می مانند و گاهی همه آنها تلف می شوند. هر روز زنها به خانه من می آمدند و داروی آبستنی می خواستند و در جواب سوال من که می پرسیدم آیا تا به حال بچه آورده اند یا نه عموماً به صورتی یکسان می گفتند:« پنج شش شکم زائیده ام(ایرانیها معمولاً اعداد ضمنی و تقریبی به کار می برند) ولی همه آنها مرده اند».

در اکثر شهرها میزان تولد کمتر از مرگ دیده می شود و بدین لحاظ لازم است که همواره از اطراف و دهات به شهرها مهاجرت کنند!!!(عجب تحلیلی!) در بهار سال 1859 (برابر با 1275ه.ق) تنها در اصفهان متجاوز از 800 بچه به بیماری آبله جان سپردند. به طور متوسط به ندرت زنی پیدا می شود که بیش از یک بچه زنده داشته باشد!

هرگاه دختر شوهر نکرده، زنی بیوه یا مطلقه بخواهد وضع حمل کند مرگش حتمی است!(بخوانید: قتلش حتمی است!) اما چنین مطلبی اصلاً مصداق ندارد و شنیده نشده!  زیرا تمام آبستنیهای غیر قانونی به سقط منجر می شود و پوست نطفه را به کمک قلابی میترکانند! ظاهراً قابله ها با مهارت چنین عملی را انجام می دهند و در تهران بسیاری هستند که چنین ادعایی دارند و بازارشان گرم است!(یعنی اون زمان هم، هم؟؟؟)

بنابر این بچه غیر شرعی که به آن حرام زاده می گویند اصلاً بین شیعیان وجود ندارد و این کلمه را فقط در حال دشنام دادن به زبان می آورند.

دیگر اینکه عمل سقط جنین تقریباً علنی و عمومی انجام می گیرد و در راه آن رادع و مانعی وجود ندارد. فقط بعضی از زنان بیچاره و شوربخت هستند که خود دست به سقط جنین می زنند:  برخی زالو می اندازند و برخی دیگر پای خود را رگ می زنند، داروهای تهوع آور، مسهلهای قوی و یا هسته خرما می خورند!

هرگاه این تمهیدات بی فایده باشند شکم زن حامله را مشت و مال می دهند و لگدکوب می کنند. بسیاری از زنان در اثر عواقب سخت اینگونه کارها جان می سپارند. اغلب این شوربختها در جواب من که با قسم خوردن، خواهش و تمنای آنها را برای سقط جنین رد می کردم می گفتند:« قسمهای شما برای همان فرنگستان خوب است ولی ما هر طور باشد نباید بزاییم زیرا در غیر اینصورت هم ما و هم بچه را می کشند».

اما در عوض از آن رسم ناپسند طبقات بالای ترکیه که زن پس از دوبار زاییدن با علم و اطلاع شوهرش به سقط جنین دست می زند- گاه برای حفظ زیبایی اندام و گاه برای تقلیل تعدادمیراث خواران- در هیچ کجای ایران به هیچ وجه خبری نیست.

در دوره بارداری زنان پرهیز متعادلی دارند و از پر کردن معده و جنب و جوش بسیار و فوق العاده خودداری می کنند اما اسب سواری را بد نمی دانند و به آن ادامه می دهند.(امروزه چندتا خانم ایرانی میتونن اسب سواری کنند؟) اغلب زنان به طبیب مراجعه می کنند تا وی نبض آنها را بشمرد و به ایشان بگوید که آیا بچه پسر است یا دختر؟ 

به محض اینکه اولین دردها ظاهر می شود ماما (قابله) می آورند و او فوراً چند لیوان جوشانده ملایم و ملین گرم به زائو می خوراند. به هنگام شروع درد شدید، وی باید رختخواب را ترک کند و به حال چندک بر روی 3 آجری که آنها را موازی به روی هم چیده اند بنشیند به طوری که بتواند با دستانش به کسانی که او را احاطه کرده اند بچسبد. زائو در این حالت چندان استقامت و درنگ می کند که بچه بیاید و به ندرت به کمک ماما احتیاج پیدا می شود!

زن ایرانی از این حالت چندک نشستن خیلی ناراحت نمی شود چون از بچگی تقریباً به این صورت نشستن عادت کرده است اما زنهای اروپایی که در خارج از شهرها می زایند سخت از این وضع در عذابند و آن را غیر قابل تحمل می یابند. به هر حال همه تصور می کنند که این تنها طریق درست زاییدن است!( امروزه هم بسیاری تصور می کنند سزارین بهترین طریق است!)

هربار که من وضع دیگری را دستور می دادم ماما به کناری می رفت و اعلام می کرد هیچ مسئولیتی به عهده نمی گیرد. در ضمنی که زائو درد می کشد از بام خانه برای وضع حمل درست و آسان او دعا می کنند و به اصطلاح اذان می گویند.

پس از وضع حمل زائو را به بستر می برند و می خوابانند. در سه روز اول پس از وضع حمل فقط به او غذای گیاهی می دهند که با شکر و چربی مخلوط است(فکر می کنم منظور حلوا یا چیزی شبیه به آن باشد) و بسیار دقت می کنند که سرما نخورد. پس از یک هفته یا ده روز در صورتیکه علائم عمومی و موضعی مساعد تشخیص داده شود زائو را به حمام می برند و بدن او را با کره تازه که ادویه مختلفی و به خصوص "زرنباد"(؟) بدان اضافه کرده اند روغن مالی می کنند تا آنکه درست و حسابی عرق کند.

از آن پس او دیگر می تواند به مسجد برود ولی فقط پس از چهل روز شوهر می تواند به او نزدیک شود!

......(ادامه دارد)

پی نوشت: امشب شب شهادت فرزند بزرگوار امام رضا(ع)، حضرت جواد الائمه(ع) است. ضمن عرض تسلیت به تمامی دوست داران این خاندان مهر و صفا بجاست یادآوری کنم که شاید همه مون شنیده باشیم برای برآورده شدن حاجات مادی زندگیمون توسل به باب الحوائج حضرت امام جواد(ع) کارسازه! 

البته شان این بزرگواران بسی فراتر و والاتر از اینه که فقط موقع نیاز و برای رفع حاجت به یادشون باشیم اما چه کنیم؟!

بنده ایم و محتاج و فراموشکار و خطاکار!فرشته