ساعت از 2 نیمه شب گذشته بود. هرکس یه گوشه ای واسه خودش پیدا کرده بود و مشغول بود. فقط صدای زمزمه ها شنیده می شد و اندک رفت و آمدهایی صورت می گرفت.

ناگهان یکی از زمزمه ها بلند شد....بلند و بلندتر.....تا جایی که رنگ بگو مگو به خودش گرفت. کم کم توجه همه جلب شد. سرها یکی یکی بلند شد تا ببینن چه خبر شده؟

اینجا که جای این کارها نیست! خیلی عجیبه! این کیه که داره اینطوری داد میزنه؟!سوال

پیداش کردم!نیگاش کردم! یه روستایی لر بود! از اون لرای پشت کوهی! از اونایی که حتی منی که تقریبا تمومی لهجه های ایرانی رو میشناسم و کم و بیش بعضیاشونم میفهمم فقط این عبارت رو از لابلای صحبتهاش متوجه می شدم:

ای امام رضا!.........

ای امام رضا!........

ای امام رضا!.........

تقریبا با عصبانیت داد میزد! عین یه بچه ای که با اصرار از باباش یه چیزی میخواد! عین یه کوچیکی که از بزرگترش یه خواسته مهم داره! و مطمئنه که این بزرگوار خیلی مهربونه و میتونه خواسته اش رو برآورده کنه! و می دونه از این جور داد زدن و خط و نشون کشیدنش ناراحت نمیشه!

چون میدونه اون امام رئوفه! امام رضای بزرگواریه که پناهگاه همه اس! دست بده داره! هرکی هرچی میخواد میره پیشش و با هر زبونی دلش میخواد باهاش درد دلشو میگه!

خلاصه جمعیت نسبتا اندک دور ضریح مطهر کم کم بالا سر حضرت اطراف این لر پشت کوهی باصفا حلقه زدن و اشکاشون درومد! اشکا به هق هق و هق هقها به ضجه تبدیل شد! غوغایی شد.....باور کنین حتی الان که اینها رو براتون مینویسم بعد از سالها ناخود آگاه اشکای خودمم سرازیر شدن....گریه 

این اشک عشقه به خدا! اشک غم نیست! از اون اشکایی که فقط عاشقها میفهمنش و میتونن بریزن! و معشوقها تحویلش میگیرن! از اون اشکایی که وقتی تموم میشه احساس سبکی میکنی! و احساس آرامش! و اینکه عزیز دلی که اشکات براش درومده حالا داره با لبخند محبت آمیز نیگات میکنه! و......

چه اخلاصی داشت این روستایی! چه حالی میکرد با امام رضا جونش! چه صفایی داشت خودمونی حرف زدنش!

همه رو منقلب کرد! همه رو ریخت به هم! نمیگم آداب زیارت رو عمل نکنیم ..میگم قربون این پسر پیغمبر برم که با هر زبونی میشه باهاش صحبت کرد! فدای این بزرگوار بشم که هرقدر من بد باشم و روسیاه, بازم دست خالی برم نمیگردونه!

این مداحایی که واسه یه شب خوندن و اشک مردم رو درآوردن چند میلیون میگیرن هیچی نبودن در برابر این بنده ساده خدا!

ای امام رضا جونم! ای عزیز دلم!  من خیلی بد و گنهکارم  اما بذار منم لری قربونت برم و بگم:

ای حرمت روضه رضوان من

                       مهر تو آمیخته با جان من!قلب 

ای آشنای غریب!فدات شم! یه زیارت مشتی طلبم!خوب؟

پی نوشت:امروز پای صحبت مردی نشستم که در سن 37 سالگی دوبار دچار سکته قلبی، یک بار سکته مغزی، نابینا شدن از دو چشم، یه نوع تومور مغزی و ...... چند نوع درد و مرض دیگه شده بود و بعد از نا امیدی از همه جا 4 بار از امام رضا(ع) شفا گرفته بود. دل صافی داشت.........