چندین ساله دارم با عشق و علاقه کار میکنم. هیچی کم نذاشتم! حتی از سلامتی و جوونیم گذشتم! چه ماموریتهای سختی که نرفتم! کی قدرمو دونست وقتی جونم رو داشتم در این راه از دست می دادم؟ به خدا اگه ماجرای گم شدن تو بیابونهای هرمزگان رو تو گرمای وحشتناک تیرماه و تشنگی و ....براتون تعریف کنم مو به تنتون سیخ میشه! چه روزهایی که از ٣ و ۴ صبح تا ١ و ٢ شب ندویدم و خاک و گرما نخوردم! چه انرژی روحی و جسمی که در راه کار نذاشتم و خودمو داغون نکردم! به جرات میگم بعد از دوران نوجوونی ٩٩% دعواهام با دیگران فقط و فقط برای پیشبرد مقاصد کاریم بوده! کی بخاطر کارش دوبار از ادامه تحصیل در دوره های کارشناسی ارشد و دکترا میگذره؟ چه افراد بیسوادی که جلوی چشم من تشویق و تایید شدن و از زیر دیپلم تا حتی دکترای دانشگاه دونقوز آباد با پول مثلاً بالا رفتن! هنوز که هنوزه دوستان دوران دانشگام که اشکالات درسیشونو از من می پرسیدن و دو ترم مشروط بودن از رها کردن نیمه کاره تحصیل در مقطع ارشد دانشگاه شریف به خاطر این رییس تحفه سرزنشم میکنن! چه افراد نامرد و چاپلوس و دروغگویی که جلوی چشمام در عین بی لیاقتی و بی تعهدی پست گرفتن و ارتقاء شغلی پیدا کردن! چه کسانی که سالها بعد از من مدرک مهندسی گرفتن و الآن دارن پول چاپ می کنند و وضع ظاهری زندگیشون خیلی بهتر از منه! چه فرصتای مادی و معنوی که بخاطر اخلاق گند این رییس از دستم نرفت! مردک فکر میکنه از روز اول میلیاردها تومن دستی به آدم داده و تا آخر عمر مدیونشیم و باید بدهیمونو بهش پس بدیم. چقدر زیراب منو حسودان پیش رییس زدند و این مردک حتی یک بار منو نخواست تا ببینه همش دروغ و ناشی از حسادته!

........ و خدا میدونه چقدر خانواده ام رو تحت فشار گذاشتم! خدا منو ببخشه!

حتماً میگید خوب در عوض پول و امکاناتشو گرفتی! فقط بگم نه به خدا! نه!

دوستان و آشنایانی که از نوع کار کردن و تعهد و سابقه ام خبر دارند از شنیدن میزان حقوق و مزایا و امکاناتی که بهم میدن متعجب میشن! بعضیهاشونم میگن: با این نوع کار و برخوردی که باهات میشه و حقوق و امکاناتی که دریافت میکنی یا دروغگویی یا دیوانه!

اما من فقط به امید لقمه حلال و اصلاح امور و از سر دلسوزی تحمل کرده ام. فکر می کنم کمتر کسی به اندازه من صبوره و بی عدالتیها در محل کار و تبعیضها رو تحمل میکنه!

چون از بی انصافی متنفر و گریزانم باید اینم اضافه کنم که به تنها نقطه امیدی که این رییس داره دلم خوش بوده: آدم پاکیه و خودش بیشتر از همه میدوه!

اما تا کی؟ دیگه بسمه! هرچی امتیازات منفی و مثبتشو جمع و تفریق میکنم بازم کم میاره! دیگه نمیخوام امتیازات منفیشو با جون خودم و آسایش خانواده ام جبران کنم! 

دعوا از اونجا شروع شد که چهارشنبه از ماموریت نیومده دستور فرمودن که دوباره امروز جمعه به یک ماموریت دیگه برم و منم که دیگه حسابی توپم پر بود تلفنی حسابی جلوش درومدم و حرفایی که سالها فرو خورده بودم و تو خودم ریخته بودم بهش گفتم! داد زد، داد زدم! و خلاصه حالشو گرفتم!

نتیجه دعوا این شد که:

١- فهمید صبر این مهندس خوب و سربزیر و کاری هم حدی داره!

٢- یکی از کارایی که بی خود به من محول کرده بود و وظیفه دیگری بود از رو دوشم برداشت.

٣- بجای امروز یکشنبه میرم ماموریت!

۴- دلم خنک شد که ابهتشو شکستم! 

۵- این آغاز راهه شورشه و از این به بعد دیگه کوتاه نمیام!  

***************** 

باور کنین خوشم نمیاد و رسم ندارم با بیان درد و غصه هام شما رو ناراحت کنم. چون میدونم هرکسی ممکنه برای خودش مشکلاتی داشته باشه و صحیح نیست بجای بار برداشتن از دوش کسی، برعکس موجب ناراحتیش شد. دوستان قدیمیتر هم اگه دقت کرده باشن دیدن من اصولاً تا اونجا که بتونم با مزاح و بیان شیرین و مناسب سعی کرده ام وبلاگ تلخی نداشته باشم و حتی الامکان انرژی مثبت منتشر کنم و با وجود مشکلات خودم درد و دل دیگران رو به جون بخرم و گوش کنم! ولی چه کنم که دیگه این بار صبرم تا حدودی از دست رفت و ناچار شدم باهاتون قسمتی از درد و دلام رو بگم!

سپاس!

ببخشید و حلال کنید!

دعا هم بکنید!

پی نوشت:

١- هیچکدوم از این ناله و نفرینها ربطی به خدای مهربون نداره! با اینکه بنده خوبی نیستم اما ازش شاکرم و ممنون رزق و روزی و رفتارش با خودمم! یه وقت اشتباه نشه!

 

٢- کاش یکی پیدا شه بتونه غیر از دعا کاری بکنه! http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=69532  ببینید میتونید؟