تصوری که ما غربیها از عشق داریم به سهولت با طرز تلقی شرقیها از دلدادگی قابل تطبیق نیست؛ عشقی که شاعران در آثار خود آن را می ستایند یا رمزی و کنایه ای است و یا کاملاً جسمانی زیرا همیشه به دنبال کلمه عشق لفظ وصل می آید که به معنای آمیزش بدنی است. (با این برداشت آقای پولاک از عشق و دلدادگی شرقی و ایرانی اصلاً موافق نیستم. البته به نظر می رسد متاسفانه برداشت ایشان در این زمینه پس از 150 سال در مورد برخی جوانان امروزی صحت داشته باشد).

پسر بچه در 14 سالگی بالغ شده و اگر از خانواده معتبری باشد در حدود 16 و یا 17 سالگی و گاهی نیز حتی در 10 سالگی بزرگترها برایش یک زن قراردادی که صیغه نامیده می شود می گیرند!!!! و تازه هنگامی که کسب و کاری پیدا کرد و به سن رشد واقعی رسید وی به ازدواج واقعی(عقدی) با دختری از خانواده ای محترم، یا دختر عمویش، یا یکی از شاهزاده خانمها تن در می دهد. پیرو این ازدواج بلافاصله زن صیغه ای قبلی یا پی کار خود می رود و یا در خانه ای دیگر سکنی می گزیند!

زود ازدواج کردن یا امید به ازدواج در آینده نزدیک داشتن توأم با این رسم که لذت جنسی مجاز را بی جهت مکتوم نمی دارند و حتی بدون هیچ کراهتی در حضور کودکان از آن بحث می کنند این حسن عمده را باعث شده که از صرع، گرفتگی عضلات، فقدان عادت ماهانه، دردهای قاعدگی و استشهاء در زنان جوان به هیچ وجه موردی مشاهده نمی شود و فقط نزد بیوه زنان و زنانی که سخت تحت مراقبت قرار دارند و شوهرانشان از آنها غفلت می ورزند گاه و بیگاه رؤیت شده است.

رسم است که مرد ایرانی در سفر، جنگ یا ماموریت هرگز زن خود را به همراه نمی برد و تقریباً در هر جایی که مدت زیادی درنگ می کند زن صیغه ای می گیرد. در شهر کرمان هستند کسانی که برای هر تازه واردی که تنها قصد چند روز اقامت داشته باشد زنی را برای صیغه عرضه می دارند!

مرد ایرانی می تواند به تعداد نامحدود زن داشته باشد و این مطلب در مورد چند تن از بزرگان واقعاً مصداق هم یافته است. فتحعلیشاه چندصد زن داشت و چون همه برایش فرزندانی هم آورده اند تعداد عقبه و اولاد او در زمان حال پس از 80 سال به پنج هزار تن بالغ شده است!  و به همین دلیل هم به وی «آدم ثانی» لقب داده اند. البته فقط تعداد معدودی از این شاهزادگان توانستند با پدر به رقابت برخیزند چرا که بسیاری از آنان فقط در حدود 40 زن داشتند! به عنوان حقیقتی جالب توجه باید بادآور شد که یهودیان ساکن ایران نیز به داشتن چند همسر مجاز هستند و در عوض اهل سنت از داشتن صیغه منع شده اند.

هرگاه در مورد مقدمات، خواستگار و والدین دختر به توافق رسیدند دیگر به کار عروسی می پردازند. عقد نکاح طبق قوانین اسلامی -مانند دین یهود- بسیار ساده است. کافی است مرد از دختری که به سن بلوغ رسیده است تقاضای ازدواج بکند و زن در پاسخ بگوید «بله». گفتن این کلمات حتی بدون حضور گواهان کفایت می کند که عقد قانونی بسته شود. اما از ترس و نگرانی اینکه مبادا بعد تردیدی درباره اعتبار چنین عقدی ایجاد شود و از آنجا که طبق قانون این کلمات باید با لهجه عربی درست ادا شود و این کاری است که کمتر از عهده یک نفر ایرانی عادی بر می آید معمولاً ملایی را به هنگام عقد عروسی حاضر می کنند. در خانواده های ثروتمند عروسی با جلال و شکوه بسیار برگزار می شود و اغلب هفت تا هشت روز طول می کشد. در تمام این  مدت هم در خانه داماد و هم در منزل پدر و مادر عروس میهمانیها و سور و سرورها برپا می گردد. در خانه های ثروتمندان و اعیان معمولاً عروس را شب هفتم یا هشتم بعد از عقد به دست داماد می دهند( بیچاره داماد!). در تمام این فاصله زمانی مرد حق ندارد به سراغ زن خود برود و حتی او را ببیند!!!!

با اینهمه بسیار اتفاق می افتد که علیرغم تمام مراقبتهای خدمه، خواجه ها و کنیزها، داماد مخفیانه بدون آنکه دیده شود دزدانه به نزد زن خود برود و در این مورد از مساعدتهای مادر زن خود هم برخوردار می شود.( چه مادرزنهای ماهی بودن!) به این کار نامزد بازی می گویند! (ادامه دارد)