سلام به همگی!

از قدیم گفتن کوه به کوه نمیرسه اما آدم به آدم میرسه! من میگم به خصوص اگه عاشق باشه امکان این رسیدن بیشتر هم میشه! به ماجرای جالبی برخوردم که شاید برای بعضیا جذاب،  برای برخی دیگه امیدوار کننده و برای دوست خوبم .......آموزنده باشه! چشمک

داستان از این قراره که:

یکی بود، یکی نبود و غیر از خدای عاشقها هیشکی نبود!

 ١٧ سال پیش یه آقای ٢۵ ساله انگلیسی به نام «استیو» و یه خانم دانشجوی اسپانیایی هم سنش به نام «کارمِن» که در شهر بریکسهام انگلیس مشغول به تحصیل بوده عاشق همدیگه میشن. اما بعد از یک سال با هم بودن دختره میره فرانسه و در پاریس مشغول به کار میشه. بعد از مدتی فراق و دلتنگی «استیو» نامه ای به منزل پدری «کارمِن» در اسپانیا میفرسته تا دوباره عشقشون بازسازی بشه و بالآخره به وصال هم برسن اما.....

اما خانواده دختر نامه رو بالای شومینه میذارند و  وقتی نامه به اون مهمی میفته پشت شومینه اونها هم اصلاً فراموشش می کنند و یادشون میره حتی به دخترشون بگن یه نامه از انگلیس براش اومدهقهر

نامه بیچاره سالها اون پشت خاک می خورده تا اینکه منزل پدری «کارمِن» نیاز به بازسازی و تعمیرات پیدا میکنه و این کارگرای ساختمونی بودن که پس از سالها پیداش میکنند!

«کارمِن» به خبرنگارا گفته وقتی نامه پس از ١۶ سال به دستم رسید نتونستم فوراً به «استیو» زنگ بزنم چون به شدت عصبی شده بودم!آخ  

نهایتاً بعد از بارها و بارها گوشی رو برداشتن و گذاشتن «کارمِن» به «استیو» دل شکسته که تصور میکرده دلبرش بهش بی محلی کرده و دیگه اونو از دست داده ماجرا رو اطلاع میده و .......

«استیو» که حالا به عنوان مشاور یه کارخونه مشغول به کاره گفته زمانی که بعد از سالها به هم رسیدیم احساس میکردم که تمام این مدت زمان از گردش ایستاده بوده!

خلاصه این دوتا عاشق و معشوق وقتی تو فرودگاه به هم میرسند عین ترکیبی از فیلمای هندی و آمریکایی زبان میدوند و میپرند تو بغل هم و در حین یک بوسه 30 ثانیه ای با چشماشون با هم صحبت میکنند و میفهمند که هنوزم همدیگرو دوست دارند!قلببغلماچ

جمعه چند هفته پیش آقا دوماد 42 ساله تو مراسم ازدواجشون اعلام کرد از اینکه بالآخره نامه عاشقونه به مقصدی که باید میرسیده، رسیده واقعاً خوشحاله!

منبع خبر:

http://news.yahoo.com/s/afp/20090720/ts_afp/britainspainloveoffbeat;_ylt=Aq5oMtYsQzJjYRHnoCzYimMUewgF;_ylu=X3oDMTE1MTg5NDRuBHBvcwMzBHNlYwN5bi1jaGFubmVsBHNsawNsb3N0bG92ZWxldHQ-

پی نوشت: تازه از سفر گیلان رسیدم و بازم به امید خدا فردا دوتا سفر پشت سر هم دیگه در پیش دارم. عرض معذرت از اینکه نمیتونم به روز کنم و بیام خدمت دوستان نظر بدم.

راستی ملی خانم نمیدونی چقدر گیلان با بارونی که از چهارشنبه شروع شده بهاری و زیباتر شده! ضمناً یادت نره اگه رفتی اونجا حتماً سری به موزه میراث فرهنگی روستایی در «سراوان»، 25 کیلومتر مونده به رشت بزنی! با اینکه تازه افتتاح شده و در حال تکمیله اما دیدنیه!