این هم قسمت سوم از سفرمون به تاریخ با سفرنامه «ادوارد پولاک». البته باز هم به دوستانی که تازه به جمع مسافرین پیوسته اند توصیه میکنم دو قسمت قبلی رو بخونند تا هم آشنایی بیشتری با نویسنده پیدا کنند و هم ذهنیت بهتری نسبت به مطلب داشته باشند:

در شیراز دیدم زنانی را که با 12 سال قمری صاحب اولاد بودند در حالی که در تهران به ندرت زنی قبل از 14 سالگی وضع حمل می کند. در اینجا اغلب زنان 30 ساله مادر بزرگ هستند، دختران و مادرانشان با هم می زایند! دوره باروری نیز در حدود 32 تا 35 سالگی پایان پذیرفته و یائسگی آغاز می گردد.

...(این قسمت به شدت زنانه است بنابر این به بلای خود سانسوری دچار شد)......... از خود راضی  با تجویز شربتهای آهن دار و توصیه ورزش به کرات توانستم وضع ..........را منظم کنم و در نتیجه آنها حامله می شدند و بدین طریق من شهرت فراوانی در این رشته تخصصی کسب کردم.

مردم هیچ چیز غیر عادی در این نمی بینند که هرگاه مادری بیمار یا فوت شد زن همسایه کار شیر دادن بچه او را به عهده بگیرد و در آن واحد دو بچه را شیر بدهد، از آن گذشته قسمتی از شیر مادر برای منظورهای درمانی مصرف می گردد.تعجب اگر نوک ...... زنی که برای نخستین بار وضع حمل می کند به اندازه لازم و کافی بیرون نیامده و برجسته نباشد در ایران نیز مانند ترکیه توله سگی را که در کوچه و بازار به میزان فراوان یافت می شود وا می دارند تا آن را بمکد و در مورد بند آمدن شیر هم همین کار را می کنند.آخاسترس

در مشرق زمین کار ازدواج برای هرکس سهل است.(دقیقاً برعکس امروزه!) با نیاز اندک به پوشاک و مسکن، ارزانی خوار و بار، لطف و مساعدت طبیعت، اعتقاد به قضا و قدر، با دگرگونی همیشگی احوالات روزگار که به دست آوردن و از دست دادن ثروت کلاً در اثر تصادف نمود پیدا می کند دیگر پر کردن شکم بر و بچه ها برای یک نفر شرقی ایجاد ناراحتی و خیال نمی کند.(یادش بخیر اون دوران!خوش به حال پدر پدربزرگهامون!) این از جمله بدیهیات است که دختری که به سن معین رسید باید شوهر کند و به همان نسبت (در هنگام ازدواج) مسایل مربوط به ثروت و وضع طبقاتی کمتر مورد توجه قرار می گیرد.(بازم ناچارم بگم چه دوران خوبی بوده اون موقع!) از آن گذشته سهولت طلاق، اقدام به ازدواج را در دیده مردم مانند اروپا کاری چنان صعب و مشکل جلوه نمی دهد. پس می توان فهمید چرا از پیر دختران و پیر عزبها که این روزها در کشورهای متمدن گروه گروه از آنان دیده می شود در ایران خبری نیست و به ندرت دختر بی عیب و نقص و خوش نامی در این مملکت وجود دارد که به علت توقعات و خودخواهیهای محتمل پدر و مادر، پس از 20 سالگی بدون شوهر مانده باشد.(البته الآن بنا بر آمار نیمه رسمی این تعداد به 5/3 میلیون رسیده!زبان) مرد شرقی اصلاً نمی فهمد وقتی امکان زن گرفتن هست چرا باید عزب بماند! (با این تحلیل پس امروزه بلانسبت تعداد مردان نفهم خیلی زیاد شده!)  به کرات شاهد این بودم که دختران خانواده های کم درآمد پس از آنکه بر اثر ازدواج به نان و نوایی رسیدند دست بالا کرده اند و برای پدر تنهای خود زن گرفته اند یا اصلاً کوشیده اند حرمسرای او را تکمیل کنند!سبزخوشمزه

همه جا این عقیده شایع است که پیرها در اثر ازدواج با دختری جوان، جوان می شوند و در عوض این دخترها به سرعت رو به پیری می روند. از آنجا که مرد قبل از ازدواج نمی تواند همسر آینده خود را ببیند و دختر، حتی بدون دیدن شوهر هم حق انتخاب ندارد بلکه فقط بزرگترها اختیار وی را دارند، اغلب ازدواجها در اثر وساطت زنان خویشاوند یا دلاله ها عملی می گردد. دلاله به مردی که قصد ازدواج  دارد رجوع کرده و از خصوصیات ممتاز بدنی و جسمی زنی که برایش در نظر گرفته است داد سخن می دهد و در این باره معمولاً مبالغه می کند و می گوید: پوستش سفید، چشمانش درشت، صورتش گرد و همچون ماه، ابروانش کمانی و قامتش مانند سرو است. از آنجا که پوست زنان ایرانی هیچوقت مانند زنان مغرب زمین سفید و شفاف نیست این خصلت خیلی مورد پسند قرار می گیرد. پس از آن دلاله به خانه پدر و مادر دختر می رود و از نظر مالی وضع را روشن می کند.

مردانی که در آستانه 70 سالگی اند دختر بچه 10 ساله ای را به زنی می گیرند، بی آنکه این عمل آنها جلب توجه خاصی بکند!.....(ادامه دارد)