در ادامه پست قبلیم تکه های جالب دیگه ای از فصل 6 سفرنامه «ادوارد پولاک» رو تقدیم میکنم. دوستانی که تازه اومدن لطفاً توضیحات پست قبلی رو درباره نویسنده کتاب بخونن. امیدوارم براتون جالب باشه:

ایرانیها نام خانوادگی ندارند و فقط به اسم کوچک اکتفا می کنند اما برای اجتناب از اختلاط و اشتباه یا اسم ناحیه ای که عشیره در آنجا ساکن است مانند «علی اصفهانی» و یا نام خود طایفه مانند «محمود قره گوزلو» بدان اضافه میگردد و یا اینکه القابی حاکی از خصوصیات صاحب نام به کار میبرند همچون کج دماغ، قاطر، بنگی، تریاکی و غیره...!

در هفت سالگی پسربچه از حرمسرا بیرون می آید تا از آن پس دیگر در بیرونی زندگی کند. در بین اصناف و طبقات محترمتر رسم  است که برای کودک لَله اختیار میکنند تا در کار آداب دانی، خواندن و نوشتن، قرآن و و فهم آثار شعرای ملی وی را تعلیم دهد و بیش از همه در آموختن رفتار خوب و حفظ نزاکت تاکید دارند. بچه باید در حضور بزرگترها آرام باشد، از آنها سوالهای بچه گانه نکند، اصولاً در مذاکرات شرکت نجوید بلکه از سالهای نوجوانی وقار و طمانینه بزرگان را داشته باشد. در غیاب پدر و یا پس از مرگش اغلب دیده می شود که پسری هشت ساله مقام افتخار آمیز رییس خانواده را احراز میکند، به واردان خوش آمد می گوید، حالشان را می پرسد و به خدمتکاران دستور می دهد برای مهمانان قهوه و چپق یا قلیان بیاورند. آن بازیگوشی کودکانه و سرزندگی که در نظر ما اروپاییان برازنده پسرهای جوان است در مورد جوانان ایرانی و به خصوص در حضور بیگانگان عیب بزرگ شمرده می شود، هر حرکت سریع بچه را منع میکنند و او را کرخ، آرام و کم حرکت بار می آورند.(درست برعکس امروزه که بچه ها به روش آخرالزمانی تربیت میشوند!)

دخترها با پسرها مشترکاً درس را شروع می کنند ولی نمی گذارند دخترها در مدارس عمومی تحصیل کنند. از 8 سالگی دیگر آنها را از نگاههای عابران محفوظ و برکنار نگاه می دارند.(پس خوش به حال پسرای چشم چرون امروز!خوشمزه)

  پسرهای خوش بر و بالای پدر و مادرهای تهیدست اغلب از 8 سالگی به خانه های اعیان وارد می شوند و در آنجا به عنوان «غلام بچه» بین بیرونی و اندرونی پیغام می برند و می آورند و اندک اندک نوکری یاد می گیرند. این رسمی است که متاسفانه اغلب به دلسردی و خرابی روحیه این بچه های بیچاره منجر می شود.ناراحت

از 9 سالگی دخترها فقط با حجاب به مدرسه می روند. در خانواده های کم در آمدتر منتظرند که این دخترها را در 10 یا 11 سالگی شوهر بدهند! حتی من خود شاهد مواردی هم بوده ام که با پرداخت رشوه اجازه برای شوهردادن دختر 7 ساله گرفته اند!!!تعجب اما به هر حال در خانواده های معتبر به دختران در سن 12  یا 13 سالگی  جهیزیه می دهند. یک دختر خوش بر و بالا برای پدر و مادرش در حکم سرمایه  است  زیرا کسی که بخواهد این دختر را به زنی بگیرد باید «شیربهایی» در عوض بپردازد و از آن گذشته نسبت به زیبایی و رشد جسمی دختر باید مبلغ معتنابهی هم به عنوان «مهریه» تعهد کند. شیربها معمولاً به حدود 500 تومان بالغ می شود.(آخی! یاد ارزونی به خیر!)

 به همین دلیل پدر و مادر در مواظبت، تغذیه و تهیه رخت و لباس دختران از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند حتی اگر سایر اهل خانه از این لحاظ دچار مضیقه بشوند!(بیچاره پسرهای اون زمان!)  دلیل آن هم واضح است چون تقریباً اطمینان دارند که همه این مخارج روزی جبران می شود. اگر دختری زیبایی جسمی داشته باشد دیگر کسی چندان جویای خانواده و اصل و تبارش نمی شود. چنین دختری می تواند همسر رییس طایفه، سیاستمداری بسیار محترم و حتی شخص شاه بشود!(عجب!!!!خوشگلی هم عجب نعمتیه ها!!متفکر)

اغلب بچه ها را که هنوز در گهواره هستند برای هم نامزد می کنند و بیشتر این مطلب در مورد عموزاده ها صدق می کند. هرگاه به عللی دختر را به پسر عمویش ندهند این امتناع باعث خصومتها و رنجشهای متمادی خواهد شد. خانمی که با یکی از خویشان خود ازدواج کرده باشد در حرمسرا از بهترین احترامات برخودار است و شوهر معمولاً وی را دخترعمو خطاب می کند!

طبق قوانین و مقررات دختر باید بعد از رسیدن به سن بلوغ شوهر کند یعنی با شروع حیض و هنگامی که موی زیر بغل و زهار شروع به روییدن کرده باشد، درست عین مقررات آیین یهود.  اما در بین طبقات فقیرتر چندان به این اصل پایبند نیستند و می کوشند سرمایه خود را هرچه زودتر به چنگ آورند و اجازه ملا را نیز به سهولت می توان به دست آورد!آخ دخترانی شوهر می کنند که هنوز حیض در آنها کامل نشده و سینه هایی صاف دارند اما هردو این عقب ماندگی به سرعت در زمان ازدواج جبران می شوند! شیطانتعجبخجالت