یه مقدمه کوچولو بگم و برم سر اصل مطلب:

والا این چندوقته اینقدر خبرای بد و بزن و بکوب و راست و دروغ خوندم و دیدم و شنیدم که مثل خیلیهای دیگه به هم ریختم و دست و دلم نمیرفت بیام آپ کنم. به قول دوست خوبم «نعیمه خانم» به اصلاح فتیله رو ناچاراً پایین کشیدم و علاوه بر یه مسافرت به بیرجند تو خودم فرو رفتم و غصه خوردم........ 

کلی هم شرمنده دوست و آشناهای وبلاگیم مثل «شکلات تلخ» و «ملی خانم» و «پرستار عاشق» و «سوسکی جون» و ...... شدم. امیدوارم منو ببخشند و حلال کنند که یا نتونستم بهشون سر بزنم و یا نتونستم براشون نظر بدم.

حالا امشب اومدم ببرمتون سفر تا یه خورده آب و هوامون عوض بشه! اما این بار سفرمون جغرافیایی نیست بلکه میخوام تو تاریخ سفر کنیم و بریم تقریباً ١۵٠ سال پیش!نمیدونم میونتون با تاریخ چطوره اما منکه خیلی بهش علاقه مندم و امیدوارم شما هم خوشتون بیاد و بپسندین. مطلبی که میخوام تعریف کنم تکه های جالبی برگرفته از کتاب «سفرنامه پولاک» تحت عنوان «ایران و ایرانیان» و یا به عبارت دقیقتر«ایران، سرزمین و مردم آن» (چاپ دوم ترجمه فارسی آبانماه 1368 انتشارات خوارزمی مترجم کیکاوس جهانداری) است:

«یاکوب ادوارد پولاک» متولد 1818 در یکی از نواحی بوهم، مرگ 1891 در وین از 1851 تا 1860 در ایران زیست و از 1855 طبیب مخصوص ناصرالدین شاه بود. در 1882 نیز بار دیگر به ایران سفر کرد. 

دیباچه

در کتاب حاضر کوشش کرده ام از اخلاق و رفتار، آداب و طرز زندگی یکی از جالب توجه ترین ملل عالم تصویری به دست بدهم. ملتی که افتخاراتش بیشتر زاده اعمال و اقداماتی است که در گذشته های دور انجام گرفته اما هنوز گرفتار عوارض کهولت نگردیده بلکه لیاقت آن را دارد که باز در تاریخ فرهنگ و جهان آینده سهم به سزایی به عهده بگیرد.

هنگامی که در سال ١٨۵١ (١٢۶٧ق/١٢٣٠ش) به ایران آمدم سخت مفتون جامعه ایرانی و طرز زیبای تکلم و ریزه کاریهای محاوره آنان شدم و رفتار مودبانه مردم تربیت شده سخت مرا تحت تاثیر خود قرار داد.

اقامت نه ساله من در این کشور، آشنایی با زبان پارسی و ادبیات غنی آن، شغل من در سمت معلم مدرسه طب تهران و پس از آن پزشک مخصوص شاه، مسافرتهای متعدد به شهرها و ولایات مختلف، ایجاب کرد که بتوانم پایتخت و همچنین تمام نواحی این مملکت پهناور و اصل و بنیاد زبان و دین اهالی متنوع، اوضاع و احوال سیاسی و اخلاقی و فرهنگی آن را تا جایی که برای یک خارجی میسر است بشناسم. این نیز از جمله بدیهیات است که در مورد زنان و همچنین زندگی خانوادگی در مشرق زمین، تنها طبیب است که می تواند گزارش مبتنی بر مشاهدات شخصی خود ارایه دهد.                                                                                   

                                    وین فوریه 1865

.

.

. 

فصل 6

زندگی خانوادگی و فعالیت ج*ن*س*ی

درست است که نزد تمام قبایل و امم عالم روابط ج*ن*س*ی از اهمیت زیادی برخوردار است اما این امر نزد مسلمانان ارج و قرب بیشتری دارد و آنان به روابط جنسی به چشم پیش درآمد و منبع پایان ناپذیر لذت و سرمستی می نگرند که در جهان دیگر نیز ادامه خواهد یافت.خجالتچشمکتعجب

............................. 

بچه های ایرانی با این راه و رسم زندگی به کمال خوبی رشد می کنند:

گوشتالودند، پوست صورت خوش رنگی دارند و زیبایی آنها جلب توجه میکند زیرا اغلب اوقات در هوای آزاد و در حیاط یا بر بام خانه هستند.(برعکس بچه های امروزی که اغلب پشت پلی استیشن و کامپیوتر هستند)  با این وجود مقارن پایان دو سالگی به خصوص موقعی که آنها را از شیر میگیرند بسیاری به مرض وبای پاییزی دچار می شوند و پس از مدتی از پای در می آیند. اقلاً ثلث بچه های شهری به خصوص در ماههای پاییز به این مرض در می گذرند.ناراحت

مطلب دیگری که جلب نظر میکند این است که مرگ و میر پسر بچه ها بیش از دختربچه هاست(اینم نشانه ای از بی عدالتی بین دخترها و پسرها!) و این حقیقت چنان آشکار است که در ناله ها و شکایتهای مادران نیز به صورتی انعکاس یافته و آنها از اینکه بزرگ کردن و به عرصه رساندن پسر کار مشکلی است می نالند.( امان از دست پسرهای شیطون و امان از دل مادران دلسوز و دلسوخته!)

بچه های طبقات فقیر بی هیچ نظارت و سرپرستی جلوی منازل یا بر روی تپاله های معابر تنگ در هم می لولند و با وجود این همه اسب سوار باز هیچ موردی از تصادف اسب با بچه دیده نمی شود زیرا اسب حتی در حال تاخت سریع نیز از بچه یا سگی که در وسط  معبر خوابیده است یا انبوه سوسکهای سرگین غلتان اجتناب می کند.

بچه ها اغلب به همراه مادر خود به حمام عمومی میروند. در آنجا موی دختران را حتی از کودکی با حنا رنگ میکنند و موی وسط سر پسربچه ها را می تراشند.(بیا! اینم یه نشونه دیگه از تبعیض! دخترا رو خوشگل می کردند و پسرها رو کچل!آخ)

در 3 یا 4 سالگی عمل ختنه که به آن سنت میگویند انجام می گیرد. این کار در ایران مانند یهودیان در روز معینی عملی نمی شود بلکه کافی است این مراسم تا سن 13 سالگی روزی برگزار گردد......

این مراسم با جشن و سرورهایی نیز توام است:

به فقرا صدقه میدهند، مهمان دعوت میکنند و شیرینی می خورند. کسی هم که ختنه شده لباس نو میگیرد!

درباره ختنه دختران که بنا به گزارش «شاردن» ( یه جهانگرد دیگه که قبل از پولاک اومده بوده ایران) باید بین بعضی از طوایف چادرنشین رایج باشد با وجود همه پرس و جوها من به هیچ جا نرسیدم!

.....................

چون طولانی شد دیگه ادامه نمیدم. اگه دوست داشتین بفرمایین تا تیکه های جالب دیگشو براتون خلاصه کنم و بنویسم.