پیش نوشت: لطفاً آنهایی که حوصله اش را ندارند یا می ترسند این مطلب را نخوانند چون می خواهم درباره واقعیتی به نام «مرگ» صحبت کنم! 

بسم الله الرحمن الرحیم

«الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاةَ لِیَبْلٍُوَکُمْ أَیُّکُمْ

أَحْسَنُ عَمَلاً» (قرآن کریم، سوره مُلک آیه 2)

«خدایى که مرگ و زندگانى را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک کار بهترى انجام مى‏دهید»

با مصیبت از دست دادن برادرم مدتی بود که می خواستم درباره دوّمین اتفاق بزرگ زندگیمون که دیر یا زود به سراغ همه میاد صحبت کنم. به نظرم اوّلین اتفاق بزرگ «تولد» و دومیش «مرگه»!یا به عبارت دیگه «اومدن» و «رفتن»! دو واقعیتی که همزاد همند و اولیشو جشن میگیریم و دومیشو عزا! از دست هیچ کدومشم نمیشه فرار کرد!

تو اوّلیش که ما نقشی نداریم اما تو دوّمیش میتونیم خیلی نقشها رو بازی کنیم! به همین خاطر شاید بتونیم  اولویت این دو تا واقعه رو عوض کنیم و با وجود تقدم زمانی «تولد»، بگیم «مرگ» اولین اتفاق مهم زندگیه. صحبت درباره تولد خودمون، چیزی که توش نقشی نداریم و هیچ اثری نمیتونیم روش بذاریم شاید فایده ای نداشته باشه اما صحبت و احیاناً تصمیم گیری درمورد چیزی که پیش رومونه و کم و بیش میتونیم توش دست ببریم و مستقیم و غیر مستقیم روش اثرگذار باشیم ممکنه حتی جبران کننده عدم امکان تاثیر گذاریمون در تولدمون هم باشه.

خیلی حرفا در این رابطه به ذهنم رسید که بگم اما دیدم بهتره ببینیم خود خدا، یعنی کسی که مرگ و زندگی و زمان و همه چیزو آفریده و تحت اختیار داره در این باره چی گفته.

و از میون تمومی حرفای پروردگار مهربون در زمینه حیات و ممات نمیدونم چرا این آیه قبل از همه توجهم رو جلب کرد. بله! ما آفریده شدیم و آوردنمون تو این دنیا تا با هم مسابقه بدیم و معلوم بشه کدوممون بهتر عمل می کنیم!

به همین سادگی!

حالا که آخر و عاقبت همه، همه آدما، پولدار و فقیر، رییس و مرئوس، ارباب و نوکر، پیر و جوون، زن و مرد، ایرونی و خارجی، ....... رفتن و گذاشتن و گذشتنه پس چه بهتر تو این امتحان که خواهی نخواهی توش شرکت داریم و زمان جمع کردن ورقه واسه هرکس نامشخص و مختص خودشه با نمره خوب قبول بشیم. یا اقلاً روفوزه نشیم!

چه جوری؟ خداوند به عنوان ممتحن و مصحح و ناظر جلسه گفته با کار خوب کردن!

خیلی از ما تا به حال خونه خریدیم یا درحال پس انداز برای خریدشیم. اما نمیدونم تا حالا کدوم یکی از شما رفته برای عزیزش یا حتی خودش خونه آخرت بخره و قیمت قبر دوطبقه یا عادی رو در فلان قطعه بهشت زهرا بپرسه؟

همه سالی چندبار لباسای مختلفی میخریم ولی تا به حال چندتا از ما زیر 70 سال سنها رفتیم واسه خودمون یا عزیزمون آخرین لباس، یعنی کفن بخریم؟

همه اقلاً هفته ای چندبار دوش میگیریم اما چندبار رفتیم ببینیم آخرین شستشوی تن کجا و چگونه صورت میگیره؟

به خدا نمیخوام حالتون رو بگیرم! به خدا نمیخوام کسی رو ناراحت کنم! به خدا نمیخوام غم رو غم کسی اضافه کنم! به خدا فقط میخوام بگم:

همکلاسای عزیزم! من دیدم خدای بزرگ و مهربون داره امتحان میگیره! من دیدم کسانی رو که ورقشون رو جمع کردن! پس بیایم حواسمون جمع باشه تا فرصت داریم کار خوب بکنیم و خوب کار کنیم!

اینم یادمون نره که یکی از نزدیکان و دوستان حضرت پروردگار، کسی که راههای آسمون رو بهتر از راههای زمینی می شناخت، بابای امام رضا جون، مولا علی(ع)  فرموده اند:

«طوری برای دنیا کار کن که انگار تا ابد زنده ای! و طوری به فکر مردن و آخرت باش که انگار امروز روز آخر زندگی توست!»(نقل به مضمون)

زیاده بر این عرضی نیست!

پی نوشت:

1- حق دارید پیش خودتون بگید بابا این مهردادم چون داغ فوت برادرشه داره این حرفا رو میزنه! راست می گید! می خواستم اول برای خودم و بعد برای همکلاسام با استفاده از این موقعیت مناسب واقعیت تلخ مرگ رو یادآوری کنم. نه برای ناراحت شدن و غصه خوردن بلکه برای آمادگی بهتر برای امتحان.

2- با اینکه سخته اما بیاییم قدر هم روبدونیم و از حسادتها و بد اخلاقیها و اشتباهات نسبت به همسر و همکار و همسایه و دوست و آشنا و فامیل دست برداریم. چون ممکنه یه روز بیاد که دیگه واسه عذر خواهی دیر باشه و فقط حسرت برامون باقی بمونه.

3- اگر کسی از حرفام ناراحت شده پوزش می طلبم.