٢٠سال بود استادیوم آزادی نرفته بودم. دلمم نمیخواست دیگه پامو اونجا بذارم. از بس آدمای جور واجور و متاسفانه بد دهن و بیکار (بلانسبت آدم خوبا!) میان اونجا تصور نمیکردم دیگه محیط اونجا برام قابل تحمل باشه. آدمایی که برای تیمهای محبوبشون(که معلوم نیست واقعاً چرا براشون محبوبند!) حاضرند هر کلمه رکیکی رو به زبون بیارند و کتک کاری کنند و گاهی وقتا هم تعداد زیادی اتوبوس شرکت واحد رو که به قشر متوسط و پایینتر از متوسط سرویس میدن همینطور الکی الکی داغون کنند! غافل از اینکه دارند به خودشون و هموطناشون ضرر میزنند!سوالقهر

 همونایی که با بدبختی از جنوب شهر میان اونجا تا با خوردن یه ساندویچ کم ملات و بهداشتی! حال کنند! همونایی که پای خانمای ایرانی رو از استادیوم طوری بریدن که اگه دوتاشون قایمکی لای تماشاگرای کره ای بیان اون تو, مثل قدم گذاشتن رو کره ماه و فتح قله اورست احساس قهرمانی بهشون دست میده و عکسای این فتح الفتوحشون تو اینترنت سایت به سایت و وبلاگ به وبلاگ میچرخه! همونایی که تو گرما و سرما گلوشون رو برای بازیکنایی پاره میکنن که با ٢٠ و خورده ای سال سن به ازای هر ضربشون به توپ در هر مسابقه  ١٠٠هزار تومن مفت گیرشون میاد و فقط قراردادهای بالای صد میلیون رو میشناسند و شهرت و ......دختر و .....عکس رو مجله رو!عینک

از طرف دیگه پیش خودم حساب میکردم که بابا توی خونه راحت با ظرف تخمه و میوه زیر کولر یا کنار بخاری لم میدی و همه چیزو با توضیحات کامل عادل فردوسی پور و خیابانی با تکرار صحنه های جالب میبینی بدون اینکه زحمت استادیوم رفتن رو به جون بخری و برای ٩٠ دقیقه فوتبال چندین ساعت وقت بذاری.

اما بالآخره از اوایل پارسال با اصرار بروبکس و برخی توجیهات پذیرفتم که فقط برای تیم ملّی اونم تو بازیهای حساس بریم استادیوم! .....و رفتیم! که ای کاش نمیرفتیم!استرس

بله بازی معروف ایران و عربستان! توی عید! هی با خودم گفتم برم؟ نرم؟ حتی زمانی که اون ترافیک وحشتناک اتوبان و بسته شدن راههای ورودی به استادیوم رو دیدم چندبار اومدم سر ماشین رو کج کنم برگردم اما باز گفتم نامردیه دل بچه ها رو بسوزونم! آخرین تصمیم برای برگشت رو زمانی گرفتم که بخاطر پیدا نشدن جای پارک, ماشین رو مثل خیلیهای دیگه در حاشیه اتوبان پارک کردم و براثر فریاد افسری که تهدید میکرد همه ماشینها به پارکینگ منتقل میشن خواستم برگردم اما باز گفتم ولش کن! بعد از ٢٠ سال اومدی استادیوم تا تیم ملّی رو تشویق کنی و پیروزیشو جشن بگیری!

خلاصه با تمام این تفاصیل بعد از کلی پیاده روی حدود دقیقه ٢٠ بازی بود که وارد طبقه دوم استادیوم شدیم. تا اومدیم جابجا بشیم و یه دیدگاه مناسب پیدا کنیم آقای رئیس جمهور احمدی نژاد تشریف آوردند و تو ملت جنب و جوش افتاد! همه جور ابراز احساساتی دیده و شنیده می شد! یکی هم برگشت گفت بابا این بنده خدا بدشانسه! حالا که اومده حتماً میبازیم! مثل کشتی!

تو همین هیر و ویر بود که اون اتفاق تلخ افتاد! بله! دو تا دزد جوون با یک سناریوی از پیش تعیین و تمرین شده با هل دادن و صحنه سازی در یک فرصت مناسب کیف پول و مدارک اتومبیل بنده رو طوری به سرقت بردند که چند دقیقه بعد متوجه فاجعه شدم و دیگه بقیه ماجرا رو خودتون میتونین حدس بزنین:

١- مسابقه و استادیوم کوفتمون شد!ناراحت

٢- با باخت ایران نتیجه هم دردمون شد!گریه

٣- تا ساعت ١٠ و نیم شب در انتظار گشت ١١٠ (که بعد از چندبار تماس آخرشم نیومد) و کلاً تا یک صبح با برادران نیروی انتظامی و کلانتری دمخور و هم صحبت بودیم!!!!!! طوری که هنوزم وقتی ماشین پلیس با چراغ گردان میبینم احساس میکنم با همکارام روبرو شده ام!

۴- متاسفانه سفرمون به کردستان زیبا کنسل شد و بجاش از فردا صبحش به پلیس + ١٠ و بانک و راهنمایی و رانندگی و بیمه و ....تشریف بردیم! جاتون خال خیلی هم خوش گذشت چون در طول سال هیچ وقت مثل ۵ تا ١١ فروردین ادارات خلوت و کارمندان خوش اخلاق و پر انرژی نیستن!زبانبغل

اما شکر خدا دعاهامون مستجاب شد و بعد از چندروز یکی از نظافتچیهای استادیوم, پوست و استخون کیف رو که اطراف استادیوم رها شده بود به دستم رسوند و پاداش هم دریافت کرد. همونطور که حدس میزدم و خدا خدا میکردم نامردا ترتیب حدود ١٠٠هزار تومن پول و کارت سوخت رو داده بودند و گواهینامه و کارت ماشین و کارت بیمه رو برام باقی گذاشته بودند.

نتیجه نوشت:

  • استادیوم نرین!
  • مالتون رو سفت بچسبین!
  • وقتی با صحنه سرقت مواجه میشین  اگه تونستین خونسردیتونو حفظ کنین!
  • برای نابودی نسل دزدان دعا و تلاش کنین!

پی نوشت: فردا صبح عازم ماموریت هستم و تا چند روز نمیتونم پاسخ دوستان رو بدم.ببخشید. ضمناً امیدوارم اون دوست خوبم از این پست غیر تکراری راضی شده باشند!مژه